دوکوهه در غم غربت یاران چگونه تاب آورد

سلام

دلم هوای شلمچه کرده بی هوا نه هوای آلوده شهر سنگین است دیگر طاقت ماندن ندارم. دعوت نامه ها پخش می شود ومن بیتابم بیتابم برای دیدن اروند ، اروند خاموش

که نمی دانم کی طغیان می کند و رازه های درونیش را برایم زمزمه می کند نمی دانم دلم برای غروب گرفته شلمچه می تپد یا طلائیه نمی دانم دلتنگ صداقت موجم یا رفیق خاک فکه ام نمی دانم واژه ها گم می شوند و من عاشقانه برای بوییدن لاله های سوخته دنیایم را می تکانم مثل خانه تکانی ولی وقتی اسم دوکوهه می آید می لرزم نمی دانم دوکوهه در غم غربت یاران چگونه تاب آورد .دلم برای صداقت دلم برای سرداران این شهر دلم برای ستارگان خفته تهران تنگ شده است بهشت نیز مغموم است قطعه ۴۴ نیز بی تاب است و می دانم .....

/ 0 نظر / 6 بازدید