می روم تا انتقام سیلی زهرا (س)بگیریم

 

سلام

 

گفت: بریم گفتم :بریم!

 

تامزرعه دویدیم .آنجا هم شروع کردیم به تمرینات

 

نظامی .بدو.........بخیز...........بشین........پاشو..........بپر......

 

گفت : خسته شدی؟گفتم مگه تموم نشد؟ گفت : اون نظامیش

 بود . حالا وقت معنویش..................

 

وکتاب دعا را باز کرد و روبه قبله نشست و شروع کرد به خوندن

 

 زیارت عاشوراء . من هم پشت سرش نشستم .

 

بعد شهادتش وقتی جنازش اومد ،دیدم پشت پیراهنش نوشته

 

 شده :

 

(( میروم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم !))

 

/ 0 نظر / 5 بازدید